ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

53

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

سال حاكم آن بلاد بود . چون وفات يافت و خبر فوت او مسموع هشام گرديد با عبد الكريم بن سليط النخعى در باب امارت جيش خراسان مشورت كرد ، چه سليط از حال خراسان اطلاع تمام داشت و پرسيد كه به حكومت خراسان كرا مقرر كنم كه شايستهء اين كار باشد ؟ عبد الكريم گفت خاشع بن على الازدى كه به كرمانى مشهور بود لايق اين منصب است . هشام پرسيد كه او را كرمانى چرا ميگويند ؟ گفت « در زمان مهلب بن [ ابى ] صفره در كرمان متولد گرديده جهت آن بكرمانى مشهور است . » هشام گفت « او لايق اين امر نيست . » و نام يك‌يك از امراى عرب مذكور شد . هشام قبول نميكرد . چون نام نضر بن سيار برد ، هشام گفت « او لايق اين امر خطير است . » عبد الكريم گفت « چنين است اما قبايل و مردم او در خراسان بسيار كم است . » هشام گفت « قبيلهء او منم . » و منشور ايالت بنام او نوشت و مصحوب عبد الكريم نزد او فرستاد و نضر متوجه خراسان و سيستان گرديد و تا خوارزم برفت و در همهء ممالك مردم كاردان تعيين نمود و خراسان و زابلستان معمور و آباد گشت و تا ظهور ابو مسلم نضر در خراسان بود و در سنهء تسع و عشرين و مائه در خراسان استقلال يافته بود . و در اواخر همين سال ابو مسلم ظهور نمود و نضر در باب ابو مسلم‌نامه بدار السلام فرستاد و در خلال اين احوال ابو مسلم نيز كتابتى مشعر بر فتوحات خود و انهزام نضر سيار كه بعد از محاربهء [ 24 ش ] بسيار قرار فرار داد فرستاد . هنوز خواندن كتابت نضر به انجام نرسيده بود كه كتابت ابو مسلم رسيد . و در آن اوان مروان ، نبيرهء مروان حمار مالك ممالك بود . خيال آنكه ابو مسلم كتابت را به ابراهيم امام فرستاده بود و در سلك دولتخواهان او بود . قاصد بغلط نامه را بمروان داد . چون مطالعهء نامه كرد گفت « بايد ابو مسلم در كار خود مردانه باشد ، و در اعلام دولت ما ساعى باشد و دفع اعدا نمايد . » و كتابتى جهت معاوية بن عبد الملك كه از قبل او در دمشق حاكم بود نوشت كه ابراهيم امام را بند كردند و با بندش نزد مروان فرستادند و ابو مسلم به حكم ازلى بر ممالك خراسان مستولى گرديد . و اعراب به سيستان حكومت ميكردند ،